X
تبلیغات
ادیان و عرفان

ادیان و عرفان

 

ادیان خاور دور (تائو دراندیشه کنفوسیوس ولائوتزو)

پیشگفتار:

لائوتسه در لغت چینی به معنای حکیم سالخورده ای است .او اشراف زاده ایست که در دستگاه حکومتی سمت ریاست بایگانی وحفاظت از اسناد کشور را داشته وبعده ها به عرفان وفردیت گرایی میگرود.وبه تزکیه نفس وانقلاب روحی دست میابدوروحیه انزوا گرایی در مردم چین رواج میدهد.این اشراف زاده عنوان اشرافیت خود را به شکل عرفان گرایی متجلی میکند.اندیشه او یک فکر بسیار قدیمی لذا دانشمندان اورا مبتکر اندیشه عرفان چینی نمدانند.لائوتسه اصول عرفان گرایی وانزواگرایی را تدوین نموده جز اصلی ایین خود دراورد.امروزه در چین جدید حدود پنجاه میلیون نفر از ائین او پیروی میکنند.لائوتسه درقرن ۶ قبل از میلاد زندگی میکردهرچند اطلاعات زیادی از او در دست نیست وانچه از او در دست است با احتمال زیاد همراه است .لائوتسه معاصر کنفوسیوس در چین همانند بودا ومهاویره در هند است وافلاطون وارسطو دریونان ظهور کرد.لائوتسه فیلسوف بزرگ چین اندکی قبل از کنفوسیوس به دنیا امده و با اونیز رابطه داشته است.بنا به یکی از افسانه ها نام اصلی او وین لی بوده که درسال ۶۰۴ ق.م وفات نموده است.کتاب مقدس این ائین (تائوته چینگ) شامل ۸۱ قطعه کلمات قصار است.کتاب دیگری بنام چوانگ تزه به وسیله یکی از پیروان لائوتسه نوشته شده ومورد تکریم وتقدیس پیروان این مذهب است.قطعات کتاب تائوته چینگ بسیار مبهم وپیچیده وغیرقابل فهم است.وتفاسیر فراوانی براین کتاب نوشته شده است.چون مطالب این کتاب رنگ عرفانی دارد موجب به وجود امدن فرق زیادی شده است.پیروان این ائین  درچین وکره ومنچوری فراوان دیده میشود.که تعداد انها حدود۱۳ میلیون نفر اند.طرفداران لائوتسه اجازه دارندکه از دیگر ادیان(مانند کنفوسیوس وبودا)پیروی نماید.عده ای از دوران لائوتسه تا امروز نوه های اورا میپرستیدند وبرای انها عنوان امپراتوری قائل اند.

چکیده:

مکتب تائو یادائو به لائوتسه حکیم (متوفای۵۱۷ق م.)منسوب است بنا به افسانه چینی نام وی وین لی میباشد که درسال ۶۰۴ ق م درایالت چو متولد شده  ود رسال ۵۲۴ ق م  وفات یافته است.در اینکه ایا وی وجود خارجی داشته یا صرفا یک شخص افسانه ای است میان دانشمندان اختلاف بسیار است.

به گونه ای که از سنت بدست میایدوی در سال ۶۰۴ ق.م درچین به دنیا امد ومدتی در دربار ادشاه سمت بایگان داشت.وی بعد از چندی شغل را رها کردوبرای رداختن به صفای روح از همه امور حتی کسب علم دست کشدو درخانه خود ماند.مردم درباره او کنجکاو شدندبرای اگاهی از اندیشه وی به دیدارش شتافتند.گفته میشه کنفوسیوس به دیدار او رفته. وی از مراجعت مردم خسته شد از سرزمین خود مهاجرت کرد.یکی از دروازه بانان شهر او را درحال عزیمت یافت و ازاو خواهش کرد چیزی به وی بیاموزد.لائوتسه در کناری ایستادو رساله ای به او املاکرد که تا کنون باقیست ونام ان تائوته چینگ یعن یرساله تائو وخاصیت ان است.این رساله شامل سخنان کوتاهی است که معنای بعضی از ان روشن نیست.رساله رو به دروازه بان داد واز انجا عبور کردو دیگر خبری ازو نیامد.برخی گفته اند وی د رسال۵۱۷ ق.م درگذشت.کسانی که لائوتسه را شخصی افسانه ای میدانند میگویند فلسفه منسوب به وی از زمان کنفوسیوس قدیمیتر است ورساله یادشده قبلا وجود داشته است. رساله منسوب به لائوتسه محصول اندیشه یک تن نیست بلکه درطول قرون اصلاحاتی در ان صورت گرفته استاما بیشتر محتویات ان از قرن ۴ ق.م است.

 

مقدمه:

خاستگاه تائو/دائو

یکی از ادیان رسمی چینی های قدیم ائین تائو یا دائو است.که در قرن ۶قبل از میلاددر چین با مجموعه ای از معتقدات ومناسک واعمال مذهبی که اغلب باخرافات و اوهام همراه بودپیداشد.وبعدهابا مسایلی فلسفی وعرفانی نقش بست.بنیانگذار این دین فردی بنام لائوتزویا لائوتان است.او یکی از بزرگترین فیلسوفان بعد از کنفوسیوس بود.وی به حکمت وسکوت وارامش واقف بودوعمری طولانی کرد.وی از سیاست بیزار بود اماشغلش نیز کتابدار سلطنتی چو بودکه البته علاقه ای به ان نداشت.بنابراین درصدد ترک چین برامد.هنگامی که قصد عبور از مرزچین داشت مرزبان به او گفت:(حال که داری دستگاه حکومت ترک وگوشه نشینی را انتخاب میکنیبرای من کتابی بنویس)وی کتابی رادر دو بخش که مجموعا ۵۰۰۰ کلمه داشت نوشت وبعدان اواره شد.محل مرگ وی مشخص نیست اما ۸۷سال عمرکرد.نام کتاب او(تائوته چینگ=راه وفضیلت)بود.به نظر برخی محققان اندیشه های اولیه تائویی قبل از لائوتزو بوده ولی او انرا زنده کرد.تائو به معنای اره وفضیلت است.راهی که پیروان این ائین باید دران حرکت کنند.به عبارتی درست اندیشیدن ویااصلانیاندیشیدن است.تائوئیست ها اعتقاد دارندکه(تفکر فقط در مباحث بکار میرود وبی ارزش است.تفکر قبل از هرسودی دارای زیان است.انها اعتقاد دارند که برای راه درست زندگی باید عقل را طرد کرد.به همین دلیل انرا حقیردانسته ومیگوید"انسان باید به سادگی وگوشه گیری و غرق شدن در طبیعت بپردازد".انها میگویند دانش فضیلت نیست   بلکه هرچه علم بیشترشود برشمار اراذل افزوده میشود.دانش از خرد به دور است ومیان یک خردمندوعارف دانشمندتفاوت زیادی وجود دارد.بدترین حکومت از نظر تائوئیست هاحکومت فلاسفه است.فیلسوفان درسایه پندارهای خودجریان طبیعی را به شکلی مسخ شده مطرح میکنند.انهامیگویند:فیلسوفان کارشانسخن اوری وپندارسازی است واین ناتوانی انها را میرساند.

انهامیگویند:روشنفکر دولت وحکومت رابه خطر می اندازد.زیرا درغالب ومقررات سخن میگوید.امادرمقابل افراد ساده دل که درامور شخصی خودلذت کار مقرون به ازادی رادریافته انداگر به قدرت برسد برای جامعه خطر کمتری نسبت به روشنفکروفیلسوف دارد.زیرا ساده دل میداند قانون خطرناک است ئقبل از فایده ضرر دارد.تائوئیستها کتابت را امری اهریمنی ومایه پریشانی میدانندو اعتقاد دارند که نواوری همیشه به ثروت وثروتمندان وزور وزورمندان می افزاید.بنابراین به کتابت وصنعت توجه ای ندارند.

مفهوم اصلی تائو:

معنای اولیه کلمه تائو از نظر شناخت ریشه ان (راه)ـ(طریقه)ـو(سبیل) است.همچنین کلمه چینی تائوـدر دین شینتویی به معنی ــ راه خدایان ــاست.درمتون مقدس کنفوسیوس نیز از همین ایده دینی برای نشان دادن ـ راه ـیک انسان مذهبی کامل ونیز( طریقه) خداوند متعال استفاده شده است.

(راه {تائو} این است انچه بخود نمی پسندی نسبت به دیگران انجام مده).

حداقل سه معنای مختلف برای کلمه تائو ازهمان ایده اول (راه) تبیین شده که عبارتند از:تعلیم اخلاقی و فیزیکی عالم ـراه خردحقیقت واصول وراه فضیلت کامل یاراه صحیح زندگی که مورد تاکید اسمانها بوده و خود اسمان نیز ازان تبعیت میکند.

تفاوت تائو در اندیشه کنفوسیوس ولائوتسه:

۱. تعلیم واموزش های لائوتسهاساسا کوششی برای سازگار کردن زندگی روی زمین است و قانون عام یعنی با تائو.هدف کنفوسیوس همین بود ولی او میکوشید از طریق عقلانی به این مقصود برسد یعنی بابنیاد گذاشتنشماری از قواعد سلوک انسانی درحالی که سعی لائوتسه براین بود که به روش شهودی وعاطفی به ارمانش برسد.

۲. بنابر تفسیر لائوتسه از تائونوعی نگرش بیواسطه باطنی شهودی دست یافت که با معرفت حکیمانه که پیروان کنفوسیوس اشاعه میدادند کاملا تفاوت داشت لذا دانش مربوط به اگاهی از عالم مطالعه تاریخ وشیوه های زندگی انسانها براش اهمیتی نداشت .درحالی که کنفوسیوس وپیروان او نسبت به اگاهی ازین دانشها بسیار اهتمام داشتند .در رابطه با شباهت تائو باگنوس کنفوسیوس بیان میدارد ازین کلمه اصول بنیادین  فلسفه اخلاقی درحالی که قانون گرایان از ان به طریقه قدرت تعبیر کردند.

۳.براساس تعالیم کنفوسوس اصل زندگی عبارت از مقابله به مثل است.بنابراین اگه کسی به دیگری لطمه زد اورا باید به همان میزان تنبیه کرد اماتعالیم لائوتسه عکس این است.

۴.کنفوسیوس بر خلاف تائویسم که روح را به اخرت و بیرون از زندگی مادی  به ارواح و به فردیت ورهبانیت میخواند به جامعه وزندگی اجتماعی واین جهانی دعوت میکند و ضدعرفان گرایی ورهبانیت است.

۵.کنفوسیوس احکام وتعالیم ومکتب اخلاقی خود را بر اساس (لی)قرارمی دهد.لی را جانشین (تائو) میداند.لی همان نقش تائو را بازی میکند. کنفوسیوس میگوید که درست است که جامعه فاسد تمدن واخلاق انسانی را نابود میکند اما این نه به دلیل جامعه استبلکه علت ان وجود نقص قوانین نادرست حاکم بر جامعه است.

۶.لائوتسه وکنفوسیو ستنها از این جنبه هم مانند همدیگرند که هر دو به اموزه میانه روی معتقدند ودلیل اصلی انان در طرفداری از این نظریه قانون تغیر ناپذیر طبیعت است که اگه حتی به نهایت رشدش برسد لزوما به ضد خود برمیگردد.گفتار هر دوی اینان این بود که زیاده رو نباش  فلسفه (وو وی)بمعنای (بی عملی ـ بی کنشی)لائوتسه نیز ازین قانون بی تغییر گرفته شده وووی به هیچ وجه یکسره نفی بمعنای بیکنشی محض نیست.معنای واقعی ان زیاده نکوشیدن است. قانع بودن واینکه در سیر خط اشیاء حرکت کردن است ودخالتی نکردن.

۷.لائوتسه تائو را اغاز تمامی اشیا و موجودات جهان هستی میداند.خواهان رستگاری وهدایت باید از تائو پیروی کند.انان که درباره تائوسخن میگویند چیزی از ان نمیدانند.تائو مانند یک ظرف خالی که درعین ان میتوان از ان اب برداشت بینهایت عمق بی پایان بحری است که عمق ان هیچگاه خشک نمشود.انسان میکوشد تا باتائو یکی شود اما نمی تواند.تائو همه چیز است وهیچ چیز نیست. تائو هم علت است هم معلول ـهمه اشیا از تائوپدید می اید وبا تائو زندگی میکنند وبه تائو باز میگرددند تائو طریقه ابدی که همه مخلوقات  ازین معبور میشوند.

۸.لائوتسه طرحها و اراء کنفوسیوس را درست نمیداند.بنظر او کتابها نادرستند.انها چیزی جز رد پای نیاکان میهن نیستند.انچه ارزش انتقال داشته با خود انها زیر خاک رفته ومابقی درکتابها پناه جسته است.اوکنفوسیوس را ملامت میکندکه با تائواشنا نیست وباحکمتهای اخلاقی خودانرا قلب میکند او میگوید:عشق به انسانها وعدالت برای کسی که دوتدار تائوست.

۹.لائوتسه وکنفوسیوس در ۲ قطب مخالف هم هستنداما مکمل یکدیگرند.لائوتسه (دائو)رادر ورای خیروشر جای داده وکنفوسیوس انرا باتقلید به اصول مشرب ساخته است.

۱۰.وجه اشتراک لائوتسه وکنفوسیوس جنبه ای ظاهری از عمق مابعدازطبیعی است.فرق میان این ۲ این است که راه وصول تائو مستقیم وبلاواسطه است وکنفوسیوس غیر مستقیم واز طریق سامان دادن جهان انسانی ازینجا که مفهوم اساسی مشترک بین ان دو نتایج عملی متقابلی ناشی میشود.

۱۱.انچه لائوتسه در تائو مقدم برهرچیز ومافوق هرچیز میداند همان احدکنفوسیوس است.چون کنفوسیوس مانند لائوتسه در ان مستغرق نمیشودبلکه درعین حرمت گذاشتن فراوان به ان فقط تااستانه امور دنیوی راهبری ان را میپذیرد.

۱۲.کنفوسیوس اشتیاق داشت که تمامی ادمیان توجه خود را به زندگی زمینیشان ونیز به رابطه شان با دیگران معطوف سازند. در نظر کنفوسیوس کرداری راستین مهمتر از اندیشه های مذهبی بود.کنفوسیوس پاره ای از اوقات تعالیمش درباره کردار راستین را راه انسان یا صرفا همان راه (طریق)مینامید.

۱۳.واژه چینی راه(طریق)دائواست که تائو هم تلفظ میشود.

۱۴.کنفوسیوس میگوید:مردمان با برگزیدن زندگی اخلاقی از تائوپیروی میکنندنه از ان جهت که بعد از مرگ پاداش نیکو دریافت دارند بلکه از ان جهت که کار درست همین است.

۱۵.ارواح ۸ گانه لائوتسه درواقع مردمی بودند عادی که زهدوریاضت را درپیش گرفتندوبراثر عبادت واعمال نیک حیات جاویدان یافتند ودرکنار جسم مادی خود با روحی شاداب وروانی جوان زندگی میکنند.

۱۶.در ایئن تائو خاقان عالم اسرار بالاترین مقام را بدست اورد.لائوتزه در کنار او قرارگرفت ودر نتیجه موجود سومی بنام کنگ یائو سردار ارواح مجرده و روانهای اسمان پدید امد.ارواح مقدس هشتگانه از تبدیل سه گوهر طاهر بدست امده که ثالوثی گفته میشود.این سه گوهر::خاقان ـ لائوتسه ـ کنگ یائوبه اتفاق خدایان کانون خانوادگی ومحافظ دروازه وخدای شهر برجهان حکومت میکنند.این سه گوهر طاهر به ۸ روان جاوید شد ودر اساطیر ملی چین محبوبیتی فراوان پیدا کرد.

۱۷.اندیشه های کنفوسیوس درباره تائو را میتوان با تعالیم مذهبی مقایسه کرد .بسیاری از مذاهب مهم جهان قواعد رفتاری وضع کرده اند:کارهای مجاز وغیر مجاز.

۱۸.در دید کنفوسیوس درستکرداری در تمام احوال بخشی از طریقی  است که ملکوت تعیین کرده است.وی براین باور بود که مردم نباید از ترس خشم ارواح یا خدااز راه (تائو)پیروی کنند.

۱۹.نزد کنفوسیوس اسمان مستبد الهی حکومت گر نبوده بلکه تجسم نظام قانونیت است .اسمان مستقلا عمل نمیکند. بلکه از قانون جهانی که همان تائو (دائو)باشدپیروی میکند.همان گونه که خورشیدوماه ستاره مطابق قانون در اسمان حرکت میکنند انسان هم باید روی زمین موافق قانون کلی رفتار کند نه مخالف ان.

۲۰.تائو یعنی یکپارچگی اغازین وهمچون روح یک دره است که هر چیزی را تحت حمایت خود دارد .عبارت رمز گونه او از تائو:مقیاس انسان ـ زمین است.ومقیاس زمین اسمان است.معنای اسمان تائو است.ومعیار تائو خودش است.هایدگر با توجه به لائوتسه طرح میکند :زبان به مثابه گفتنی که (تائو)عالمی را به جنبش میاورد ارتباط تمامی ربط هاست.مبنی براین ماهیت زبان چیزی جز زبان نیست اسان تر خواهد بود.

۲۱.از نظر لائوتسه تائو قابل تعریف نیست ـــغیر قابل شناخت است .اما میتوان از واژه تائو برداشت کرد :

الف)دستگاه نظامی فکری که مرکز کلیه افکار و اندیشه های عقلانی است.

ب)امیزه ای از عقاید وخرافات دینی چین باستان تومام با خرافات وجادوگری است.

۲۲.معتقد به تائوباور مبنای خود را برمبنای وحدت وجود میگذارد.با دوری از الفاظ وظواهر مادی وکنارگذاشتن عقل اصرار برسکوت سعی در مکاشفه قلبی برای رسیدن به اصل تائو دارد .پیروانتائو در عین عمل به دستورات این دین میتوانند از سایر ادیان پیروی کنند.

۲۳.در ائین تائو عنوان تقوای سه گانه شهرت فراوان دارد: ۱.اقتصاد ۲.سادگی در زندگی ۳.اخلاق ونیکی حتی با افرادی که با ما بدی کردند.این سه عنوان از اهم دستورات لائوتسه است.

۲۴.ائین تائو با جنگ وخون ریزی مخالف است. در این ائین قتل وفریب دزدی .غارتگری.نافرمانی پدرومادر.بدرفتاری زن با شوهر.عدم معالجه افراد.به خاک نسپردن مرده سگ و گربه و...........گناه محسوب میشود ومجازات دارد.

۲۵.ایین تائو به بهشت وجهنم کیفروپاداش از ائین ماهایانه ای ژاپنی اقتباس کرده و در چین رواج یافته وعقاید تناسخ ارواح از ایین بودایی گرفته است.

۲۶.در نظر لائوتسه علم ودانش ـمعرفت وفضیلت نیست بلکه هرچه دامنه اموزش وعلوم گسترش یابد بر تعداد ارازل افزوده خواهد شد.

۲۷.لائوتسه مخالف وجود حکومت بوده ومیگفت مردم بدون حکومت بهتر میتوانند حکومت کنند زیرا ستمکاری زمانی دامنه دار میشود که دولت قدرتمندی بر ملت چیره شود.

۲۸.از نظر پیروان لائوتسه ارواح بدون دخالت خدایان کار خود را انجام میدهند ونیکوکاران پاداش وبدکاران کیفر میدهند.اگه پادشاه برای انجام مراسم مذهبی کوشا باشد وانها را نیکو انجام دهد محصولات کشاورزی فراوان خواهد شد.

۲۹.لائوتسه وپیروانش به این نتیجه رسیدند که اشوب زمانه چیزی از بن نادرست است که در ساخته شدن جامعه وتمدن ریشه دارد.انسان را بهشتی بود اما با خطاهایش انرا از دست داد وخاستگاه این خطا کوششهایی بودکه او برای ایجادتمدنی ساختگی بکاربرده بود.

۳۰.لائوتزه بما میگوید:حکیم با خالی کردن ذهن مردم وپرساختن شکمشان باضعیف کردن اراده شان وقوی کردن استخوانهایشان ونگاه داشتن دائمی ایشان در بی خبری   وخمودگی حکومت میکند.

۳۱.کتاب لائوتزو درست مانند روش کنفوسیوس شدیدا به مجازاتهای ظالمانه ـمالیاتهای سنگین ـ وجنگ حمله میکند وحکیم تائوئیستی قناعت را قدر مینهد ومقام والا وحتی سلطنت را نیز به وی پیشکش کند رد میکند.

۳۲.با اندکی تامل از انچه از لائوتسه بیان میدارد متوجه میشویم تائوی او مفهوم گسترده دارد و تائو تنها راهی برای انسان ها نیست تا ان را طی کنند بلکه اصلی که شالوده عالم را تشکیل می دهد وسیطره خود را بران میگذارد .او تائو را دروازه ای میداند که همه قسمتهای هستی حیات خود را از انجا اغاز کرده و به نوعی واحد های ان است.

۳۳.کنفوسیوس تائو را با مفهومی ساده تر شاید بشود گفت کمتر گسترده تر از لائوتسه بیان کرده است.او غالبا مفهوم تائو  را به عنوان راه بکار میبرد. اما میتوان تائومورد نظر او را بصورت ((راه زندگی))ترجمه کرد .تائو طریقه جدیدی بود که وی به پیروانش توصیه میکرد و اسمان نیز به نحوی انرا تایید کرد.

نتیجه:

معنای تائو یک معنایی بسیار گسترده است ـ از رازگونگی برای تمام موجودات تا راه وطریقه را شامل میشود.علاوه برسادگی غیر قابل شناخت وغیر قابل نامگذاری بودن ان با خاصیت نسبی بودن همراه است.تائو نوعی تفسیر جهان نیست.بلکه معنای تام وجود که دریکپارچگی و وحدت زندگی حقیقی نهفته  است .وصرفا این امر واحد است که به مثابه امری مطلق لحاظ میشود.حتی درخود مطلب لائوتسه هم این مطلب است.این مفهوم قرابت زیادی بامفهوم خدا یا خالق یا ناظم کائنات در اندیشه های سامی دارد.البته این اختلافی که در تعابیر وتفاسیر مفهومی کلیدی تائومیشود ونباید باعث شود از شناخت ان دست کشید وهیچ درباره ان بیان نکنیم. 

منابع:

۱.اسمارت نینیان.وینگ زای چان.شلوموپینز.ـ سه سنت فلسفی ـ ترجمه:ابوالفضل محمودی.ـ دفتر تبلیغات اسلامی ـ قم ـ ۱۳۷۸.

۲.توشیهوکو ایزوتسو ـ صوفیسم وتائوئیسم ـ ترجمه محمد جواد گوهری ـ نشر روزنه ـ تهران.

۳.چوجای وینبرگ ـ تاریخ فلسفه چین ـ ترجمه علی پاشایی ـ نشرگفتار ـ تهران ۱۳۶۹.

۴.گروسه رنه ـ چهره اسیا ـ غلامعلی سیار ـ نشرچشمه ـ تهران ۱۳۷۱.

۵.بایرناس جان ـ تاریخ جامع ادیان ـ ترجمه علی اضغرحکمت ـ نشر علمی وفرهنگی ـ ۱۳۷۰.

۶.توفیقی حسین ـ اشنایی با ادیان بزرگ .

۷.هیوم رابرت ـ ادیان زنده جهان ـ عبدالرحیم گواهی.

۸.سلیمانی اردستانی عبدالرحیم ـ سیری در ادیان زنده جهان ـ نشرایت عشق ـ قم.

۹.مبلغی ابادانی عبدالله ـ تاریخ ادیان مذاهب جهان.

۱۰.قاسمی نژاد سعید ـ مقاله معرفی ائین دائو ـ سایت خبری افتاب نیوز.

۱۱.میرخلیلی جواد ـ مقاله ائین دائو.

۱۲.گنون رنه ـ نگرشی به حقائق باطنی اسلامی تائوئیسم ـ ترجمه دل ارا قهرمان.

۱۳.یاسپرس کارل ـ کنفوسیوس ـ ترجمه احمدسمیعی .

۱۴.برگن مایکل ـ کنفوسیوس فیلسوف ومعلم چینی ـ مترجم فرید جواهرکلام ـ نشر ققنوس.

۱۵.علی پاشایی ـ دائوراهی برای تفکر ـ نشرچشمه ـ تهران ـ سال ۱۳۷۱ .

 

 

تحقیقی از : حوریه مسکین.

ادرس ایمیل جهت نظرخواهی یا مطلب پیشنهادی::

horiye_meskin@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  91/03/11ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط   | 

شرایط وجوب نفقه زوجه در نکاح دائم و موقت

شرایط وجوب نفقه در نکاح دائم وموقت

شرایط وجوب نفقه زوجه و موارد سقوط ان:

فقهای امامیه اجماع دارند که  1) دائمی بودن عقد  2) تمکین کامل دو شرط لازم وضروری نفقه است. شرط اول دائمی بودن عقد :: فقهای امامیه در وجوب دائمی بودن عقد را لازم دانسته اند. شرط دوم تمکین کامل زوجه :: تمکین نقطه مقابل نشوز قرار دارد ونشوز در اصل بمعنی سرکشی است.یعنی زن دربرابر شوهر مطیع نبوده واوامر او را اطاعت نمیکند واز او تمکین نکند. البته تمکین دو نوع است :: تمکین عام: مثلا :خارج نشدن زن بدون اذن شوهر_ یا عدم اشتغال  بدون اجازه او. تمکین خاص : مثلا: اطاعت زن در مسائل زناشویی خود را به شوهر تسلیم کند.سوالاتی در این باره مطرح میشود::::::::::::::::::::::::::::::::::: ایاتمکین شرط وجوب نفقه زوجه است؟ یا نشوز بودن مانع ان است؟ ایا نفقه به مجرد عقد ازدواج واجب میشود یا بعد از حصول تمکین ؟؟؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟////؟؟؟/؟؟؟؟؟؟/؟؟؟/؟/؟/؟؟؟؟؟؟/؟/؟؟  درصورت شرط بودن تمکین اگر زوج نفقه را ندهد ومدعی باشد که تمکین حاصل نشده زوجه باید حصول تمکین را ثابت کند والا اصل با قول شوهر که تمکین صورت نگرفته است.__ ولی __ در صورت مانع بودن نشوز اگه زوج نفقه را ندهد ومدعی نشوز زوجه باشد .زوج باید با بینه نشوز بودن زن را ثابت کند.زیرا اصل وجوب نفقه وانتفاع مانع است وشوهر مدعی خلاف اصل است و باید طبق قاعده کلی که شهید اول در لمعه صفحه 204 مطرح کرده بینه بیاورد ( البینه علی المدعی ).

ترک منزل از ناحیه زن و تعلیق نفقه

زوج وظیفه دارد که در حدود توانایی اش منزل مستقل ومتناسب با شئونات زوجه فراهم کند.اگه این منزل که از جنبه شئونات مطابق حال زن است ولی بسر بردن در ان احتمال ضرر مالی _ شرافتی _ بدنی ازار- اذیت  زوجه شود خروج زن از منزل نشوز یا عدم اطاعت نیست.وتا برطرف شدن مانع نفقه را باید زوج بدهد. طبق ماده 1114 و ماده قانونی 1115.  

نفقه در نکاح موقت

در قانون مدنی ایران در ماده 1113 در دو صورت نفقه را در نکاح موقت لازم میداند:: در کل مطلب در عقدهای انقطاع زن حق گرفتن نفقه نداردمگر اینکه شرط شده باشد یا انکه عقد برمبنای نفقه شرط شده باشد.البته در نکاح منقطع میزان وتعیین نفقه تابع توافق طرفین است .که شرط ضمن عقد شده که شوهر به صراحت یا بطور ضمنی در حین ازدواج متعهد به پرداخت ان گشته.و چون اصل وجوب این نفقه ناشی از اراده خصوصی طرفین  است و مسلم که التزام زوج ( شوهر ) بطور ضمنی متصمن شرط دوم وجوب نفقه زوجه (تمکین کامل) است.نهایت مطالبی که میتوان از ایات و روایات ( ادله لزوم نفقه ) استنباط کرد این است که زوجه در صورت عدم اطاعت از زوج ( که مستلزم نشوز میشود)مستحق حق نفقه نخواهد بود زیرا وی حق شوهر را اداء نکرده است تا شوهر حق او را اداء کند.

نکته

ظاهرا قانون مدنی نیز نشوز را مانع میداند.زیرا از یکسو در ماده 1102 امده که :: هنگامی که نکاح بطور صحیح واقع شد روابط بین زوجه برقرار و حقوق تکالیف مقابل یکدیگر قرار میگیرد. پس نیازی به تحق شرط دیگری مانند: تمکین زوجه نسیت . واز سوی دیگر در ماده 1108 صراحتا نشوز را مانع محسوب میشود. هرگاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت خارج شودمستحق نفقه نیست.

چگونگی محاسبه میزان نفقه

ضابطه موجود در تعیین میزان نفقه برمبنای شئون خانوادگی زن . عرف. عادت ساکنان منطقه و وضع مالی مرد محاسبه میشود. ودر صورت عدم توافق زوجین در میزان نفقه دادگاه یا کارشناس نفقه به تعیین میزان نفقه می پردازد.

شرایط پرداخت نفقه

به محض اینکه عقد ازدواج صورت میگیرد زوجین زندگی زناشویی را اغاز میکنندشوهر مکلف به دادن نفقه میشود.البته زوجه در صورتی مکلف نفقه میشه که تمکین کامل کند .تمکین زن یعنی ادای وظایف زوجیت _ حسن معاشرت - سکونت در منزل شوهر است.زنی که از همسرش در مفعهوم عام وخاص اطاعت نکند ناشزه گوییند.ماده 1108 : هرگاه زن بون مانع مشروع از ادای وظایف خود امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.

نفقه در مدت عقدو قبل از ازدواج

در مدت فاصله میان عقد وانجام ازدواج نفقه به زن تعلق نمیگیرد مگر اینکه زن جهت شروع زندگی اعلام امادگی کرده باشد. ولی مرد از بردن همسرش به  خانه خودداری کرده باشد که دراین صورت زن مستحق نفقه است.در این صورت زوجه باید ادعای خودش را ثابت کند یعنی باید به نزدیکترین مجتمع قضاییه نزدیک محل  سکونت خود رفته سه برگ اظهار نامه دریافت کند وامادگی خود را به زوج اعلام کند.یا انکه چندنفر را به شهادت بگیرد واستشهادیه ای تنظیم کند.نفقه زوجه تا زمانی که اوتمکین را منوط به پرداختن مهریه کرده است : به زنی که بعد از عقد _ شروع زندگی زناشویی و رفتن به خانه شوهر را منوط به پرداخت مهریه نماید نفقه تعلق میگیرد ومرد مکلف مهریه را بدهد.ماده 1085: تا ممهر به زن تسلیم  نشده او میتواند از وظایفش در مقابل شوهر امتناع کند مشروط براین که مهرش حال باشد واین امتناع مسقط حق نفقه نیست. 

نحوه پرداخت نفقه بعداز طلاق

نحوه پرداخت نفقه در طلاق:

1} در طلاق رجعی == ماده 1148 ق م در طلاق رجعی برای زوج حق رجوع در مدت عده هست.در زمان عده که سه ماه پس از ثبت طلاق :: در ماده 1151 ق م عده طلاق - وعده فسخ نکاح سه طهر است مگراینکه زن با اقتضای سن عادت نشود.که دراین صورت سه ماه است.مرد باید نفقه را به همسرش بدهد واگه طلاق به لحاظ عدم تمکین  وعدم اطاعت زوجه صادر شده باشد نفقه ای به او تعلق نمیگیرد.

2} در طلاق بائن == در طلاق بائن وفسخ نکاح نفقه ای به زن داده نمیشود.در ماده ق م طلاق بائن طلاقی که مرد حق رجوع ندارد.طلاق قبل از نزدیکی _ طلاق یائسه _ طلاقی که به درخواست زوجه باشدو زن به عوض مانند مهریه بذل شده و....... رجوع نکرده ودر سه طلاقه. فسخ  نکاح که به لحاظ جنون یا عیوبی مانند: جزام . زمین گیری. قرن . برص . نابینایی هر دو چشم زن صورت میگیرد.در ماده 1109 ق م نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده بر عهده شوهر است مگر اینکه طلاق در حال نشوز صادر شود لیکن اگه عده از جهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه را ندارد مگر در صورت حمل از شوهر که تا زمان وضع حمل حق نفقه را دارد.

نفقه در عده وفات

به موجب اصلاحی سال 81 ق م - در عده وفات نفقه زن در صورت مطالبه از اموال کسانی که پرداخت نفقه به عهده انان است تامیین میشود.

نفقه زوجه در صورت ضغیر بودن زوج

با توجه به ای که طفل صغیر تحت ولایت پدر و پدر بزرگ پدری اش است پرداخت نفقه بعهده پدر است.درصورت فوت پدر یا حجرش ولایتش ساقط به عهده پدر بزرگ پدر می افتد . اگه ضغر ولی خاص نداشته باشد برای وی قیم میگیرند ونفقه زوجه ولی میدهد.در صورت نبودن قیم دادگاه تعیین کرده نفقه را و میدهد.این مورد در صورت مجنون بودن زوج صدق میکند. قیم نصب میشود تا اداره اموال را به عهده بگیرد.


عزیزان محترم مطالبی برای اگاهی عمومی شما گذاشتم.امیدوارم راضی باشد.emali: horiye_meskin@yahoo.com

tellifon:09127330806

منتظر ارائه نظرات شما هستم

سپاس



 


+ نوشته شده در  92/01/13ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط   | 

                              بسمه تعالی
                         دعوی اجرت المثل
مقدمه

طبق ماده واحده مصوب سال 1371 مجمع تشخیص مصلحت نظام هرگاه طلاق به درخواست زوجه نباشد ونیز درخواست طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء رفتار وی نباشدزوجه میتواند دادخواست متقابل مبنی بر مطالبه اجرت المثل کارهایی را که در زمان زوجیت انجام داده وشرعا انجام ان به عهده وی نبوده به دستور زوج انجام داده است وکارهای انجام شده به قصد تبرع انجام نگرفته باشد تقدیم نماید زوجه میتواند دادخواست اجرت المثل را پس از صدور حکم طلاق نیز به دادگاه صادر نمایدبه دادگاه صادر کننده طلاق .دادگاه دراین صورت به درخواست زوجه مبنی بر مطالبه اجرت المثل  ایام زندگی زناشویی رسیدگی کرده وبا توجه به سنوات زندگی مشترک ونوع کارهایی که زوجه در خانه شوهر انجام داده و وسع مالی زوج مبلغی را از باب اجرت المثل  برای زوج تعیین نماید.اجرای ضیغه طلاق و ثبت ان در دفتر خانه موکول به تادیه حقوقی شرعی قانونی زوجه از قبیل : مهریه .نفقه .جهیزیه و اجرت المثل است.

نفقه زن حامله

نفقه زن حامله به چندصورت است:1) زن شوهردار حامله
                                         2) زن مطلقه حامله
                                         3) زن بائن حامله
                                         4) زن درعده وفات حامله
زنی که از شوهرخودحامله است میتواند ازاو مطالبه نفقه کند .(ماده ق م 1109).دراین مورد میتوان گفت قانون گذار برای رعایت حال بچه _ زن را مستحق نفقه قرار داده است .هرچندکه رابطه نکاح کاملا منحل شده است.سوالی که برای ما میتواند مطرح شود این است که ایا ::: زن ابستن در عده وفات میتواند مطالبه نفقه کند؟؟؟
ماده 11110 قانون مدنی میگوید::درعده وفات زن حق نفقه ندارد.باتوجه به اطلاق این ماده وقول مشهور فقهای امامیه که ظاهرا مبنای ماده مذکوراست بایدگفت زنی که ابستن ورد عده وفات است استحقاق نفقه ندارد.شاید دور از انصاف باشد.چراکه زن ابستنی که در عده وفات است استحقاق نفقه نداشته باشد اما زنی که در عده طلاق بائن یا فسخ نکاح است بتواند مطالبه نفقه کند؟؟؟ ممکن است گفته شود زنی که در عده وفات از شوهر خود است ارث میبرد واز سهم الارث میتواند معاش خود را تامیین کند. ولی ممکن است چیزی زائد بر دیون شوهر باقی نماند یا انچه از ترکه متوفی بعداز کسر دیون  و وصایای شوهر به او (زن)برسد ناچیز باشد وکفاف مخارج اورا ندهد.درهر صورت ملاک ماده 1109 ق م است.البته بعضی از حقوق دانان گفته اند زن ابستن در عده وفات تا وضع حمل استحقاق نفقه از ترکه شوهر را دارند.این ناظر بر زن غیر ابستن است.ضمانت اجرایی نفقه : ضمانت اجرایی مدنی نفقه . ضمانت اجرایی کیفری نفقه

ضمانت اجرایی مدنی نفقه

حال ضمانت اجرایی نفقه به این صورت که درموارد ق م  م 1111 و 1112 و 1129 وبند 2 ماده 8 ق ح خ شامل میشود.طبق ماده 1111 ق م زن میتواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محاکم رجوع کند.دراین صورت محکمه میزان نفقه را معین و شوهر را به دادن نفقه محکوم میکند. هرگاه اجرای حکم دادگاه والزام شوهر به دادن نفقه ممکن نشد وعدم دسترسی به اموال او یا بعلت عجز شوهر از انفاق ممکن نشد زن طبق ماده  1112 و 1129 ق م حق طلاق دارد. ((  البته  ))  دادگاه هنگامی که شوهر را به دادن نفقه ملزم میکند که تمکین زن محرز شود و هرگاه طبق ماده 1108 ق م زن بدون مانع شرعی  از ادای وظایف زوجیت امتناع ورزد مستحق نفقه نخواهد بود.چنانچه زنی بخواهد نفقه ایام گذشته اش را مطالبه کندفقط با ارایه دادخواست حقوقی میتواند انرا در یافت کند.طبق ماده 1206 ق م زوجه درهر حال میتواند برای نفقه زمان گذشته اش اقامه دعوی نماید .وطلب او ازین باب طلبی ممتاز میباشد ودرصورت افلاس/ ورشکستگی شوهر زن مقدم بر غرماها(طلبکاران)خواهد بود ولی اقرب فقط نسبت به اتیه میتوانند مطالبه نفقه نمایند.


دادخواست حقوقی مطالبه نفقه

الف} نحوه ارایه دادخواست حقوقی

زوجه بعداز خرید دو نسخه برگه دادخواست میبایست خواسته خود را در ان قید کند وچون دعوی نفقه مالی است به مبلغ مورد مطالبه تمبرالصاق قرار میگیردوانرا به دادگاه خانواده تحویل میدهد.وی میتواند در دادخواست خود هزینه تمبرالصاق هم مطالبه کند.در صورت عدم توانایی مرد به پرداخت نفقه و یا اینکه از هیچ طریق نتواند ازو مطالبه نفقه کند زن میتواند دادخواست طلاق را تنظیم نماید.

ب} نحوه محاسبه میزان تمبر

اگه مثلا میزان نفقه مورد مطالبه 100 هزارتومان است هزینه تمبر ان 1500 تومان است یعنی 1/5 درصد ازکل مبلغ نفقه.
روش محاسبه نفقه ::: 
خواسته ضبدر 1/5% حاصل میزان مبلغ برای ارایه بطلان تمبراست.
100 خواسته ضبدر 1/5 صدم میشود=1500

پ} عجز از پرداخت هزینه تمبر

اگه زنی هزینه تمبر نداشته باشدبدهد میتواند ضمن دادخواست مطالبه نفقه - دادخواست اعسار ( دادخواست عجز از پرداختن هزینه تمبر) را راایه بدهد.شهود خود را معرفی کندکه درصورت اثبات از هزینه دادرسی معاف میشود.
برایی مزید  اطلاعات بیشتر رجوع شود به ماده های::::::: 1206
                                                                         1111
                                                                        1129
                                                                         1112
فقهای امامیه میگویند:
تمکین است که نفقه را واجب میکند. ونظر دیگرهستکه میگوید با عقد نفقه واجب میشود.نشوز مانع وجود انفاق است پس عقد مثبت نفقه و نشوز مسقط نفقه است .طبق ماده های قانون مدنی 1106- 1108.
رای دیوان عالی کیشور :  در رای شماره 2614 مورخ 1316 همین نظریه را پذیرفته میگوید:اثبات زوجیت برای مطالبه نفقه کافیست مگر جهات دیگر موجب عدم استحقاق زوجه باشد.


ضمانت اجرایی کیفری

درماده 22ق ح خ درباره مجازات ترک انفاق چنین مقرر داشته ::
هرکس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از دادن نفقه افراد واجب النفقه اش خودداری کندبه حبس جنحه ای 3 ماه تا 1 سال محکوم میشود .تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی است.
در صورت استرداد شکایت یا وقوع طلاق در مورد زوجه تعقیب جزایی یا اجرای مجازات موقوف خواهدشد.

الف} شکایت کیفری

زن در یک برگ عادی شکایت خود را نوشته و ان را به دادگاه ارائه میدهددرین صورت به شکایت وی سریع رسیدگی میشود ودر صورت اثبات ادعای مرد به مجازات تعزیری محکوم خواهد شد مربوط به زمان حال ازطریق کیفری قابل مطالبه ونفقه است ومربوط به گذشته با ارائه دادخواست حقوقی قابل پرداخت است .ماده 642 .هرکس با در دست داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را درصورت تمکین ندهد یا از تادیه نفقه سایر افراد واجب نفقه اش خود داری کند دادگاه او را از 3 ماه ویک روز تا 5 ماه حبس محکوم میکند. 

ب} نفقه از جرمهای مستمر است

نفقه از جرایم مستمر که در صورت عدم پرداخت ان به دفعات قابل شکایت کیفری است.مثلا::اگه نفقه زنی را داد و ماه بعد خودداری کرد زن میتواند مجدد شکایت کند وباگذشت شاکی پروند بسته میشود یا مختوم میگردد.


خوانندگان محترم هرگونه نظر داشتید برام بفرستید.
horiye_meskin@yahoo.com
09127330806

+ نوشته شده در  92/01/08ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط   | 

ضمانت اجرایی مدنی و کیفری دعوی اجرت المثل


+ نوشته شده در  92/01/08ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط   | 

خلاصه ای از افکار حرکت جوهری ملاصدرا قوامی شیرازی

فهرست مطالب
1) شرح حال مختصری از ملاصدرا
2) حرکت جوهری
3) اولین نتیجه حرکت جوهری حدوث زمانی عالم جسمانیست
4) بحثی با بوکنر المانی در معنای ماده وقوه در زبان ارسطو
5) دومین نتیجه حرکت جوهری بقای روحانی روح است بعداز انکه جسمانی بود
6) نظریه ملاصدرا در وجود 

7) عقیده ملاصدرا در معاد

1) شرح حال مختصری از ملاصدرا

::مقدمه::

     ملاصدرای قوامی شیرازی

ملاصدرا_ محمدابن ابراهیم شیرازی_ از حکمای قرن 11 هجریست.که در عهدصفویه میزیسته.ازین جهت اورا قوامی گویندکه جداو حاجی قوام ممدوح شمس الدین حافظ است.وپس از انکه در شیراز علوم مقدماتی رافرا گرفت بادلی از عشق وسری پرشوروجانی تشنه به اصفهان امد.ودران عصر اصفهان دارای مدارس معموروعلمای مشهور بود .اوسالهای نخستین را نزد شیخ بهاءالدین عاملی تحصیل میکرد وبعداز انکه شیخ اورا بحدکمال دید به میدادمادش رهنمایی کرد وترقیاتی که برای صدرالدین  صورت یافت از قبل میردامادبود.تصوف وعرفان درکتابهای صدرالدین بسیاراست.وفلسفه ملاصدرا امیخته ایست از فلسفه ارسطو وعرفان.
پس از انکه صیت این دانشمند بلند شدصداهای تکفیروتسفیق بلند شد.درکتب ملاصدرا شکایت از اهل زمان وفقها بسیار است.وقسمی براوسخت گرفتندواو سالیان دراز در کوهستان قم متواری بود.ملاصدرا مردی عالمی بودکه نمیتوانست علمش را پنهان سازد به این خاطر از لابلای سخنان این حکیم دانسته میشدکه او دانشمندی متفلسف است وافق فکری اواز نور فلسفه روشن گشته وفضل او انتشار می یافت وجوانان برای تحصیل به خدمت اومی امدند.این دانشمند درهمان مباحث اولیه کتب فقهی را بازبان لطیف به شاگردانش می اموخت.مباحثی که درباب این مطالب که طهارت که درزبان شرع امده فقط طهارت وضووغسل نیست بلکه باطن انسان از اغراض فاسده _ خیالات بیهوده _ افکار پلیدپاک گرددواین امر امکان ندارد مگر باتوجه بسوی افریدگار پاک وانسانی که خدارا شناخته باشد.بااین بیانات صدرالدین طلاب تشنه ی حکمت الهی میشدندکه استادبرای انها بگویداز فلسفه از شناختن.این حکیم عالی قدر سرانجامش در 979 هجری در شیراز متولد ودر سفرحج سال 1050 هجری دربصره بدرود حیات گفت وهمان جادرخاک تیره پنهان گشت.


2) حرکت جوهری

حرکت یعنی خروج شیئ از قوه به فعل درامدن.واین حرکت دو صورت است :یا تدریجی ویا دفعی که به ان حدوث وتجددگویند.حرکت تدریجی درجه ایست.مثلا: یک ماهی مسافتی راکه در حدود زمانی طی میکندتا از شمال حوض به جنوب حوض برود یکباره صورت نمی پذیرد. حرکت دفعی که به ان حرکتی حدوثی وتجدد گویندیکباره رخ میدهد. مثلا: افزایش چند گردو روی هم.
ارسطوکه از مشاییان است قایل به اعراض نه گانه است که بعلاوه یک جوهر مقولات ده گانه را میسازد.وقایل است که حرکت دراین چهار چیز موارد صورت میگیرد: مانند:  کم متصل _ کم منفصل _ کیف _ وضع.
حرکت در کم به عبارتی حرکت کمی به دو قسم است : منفصل و متصل.
کم منفصل مانند: کم عددی مثلا:: 2+2=4
اما
کم متصل مانند::فردی لاغر که فربه شودیا سمین گرددوبه عبارتی فرد لاغر کم کم به تدریج سمین میگردد.
پس میتوان گفت کم منفصل یعنی حرکت دفعی که حدوث و تجدداست و کم متصل یعنی حرکت تدریجی.
حرکت در کیف: مانند:: تغییر رنگ ماهی وسیب از سفیدی به سرخی .این حرکت تدریج است.
حرکت وضعی :مانند:: حرکت کرات یا حرکت وضعی زمین .حرکت چرخش چاه یعنی پیوسته وضع خود را تغییر میدهند.
پس اگه ملاصدرا صدرالدین شیرازی قایل به حرکت در جوهر است ولی مشاییان قایل به حرکت در جوهر نیستندبلکه جوهر را محل حرکت میدانندومیگویند جوهر امری ثابت وپایدار است که از ازل تا ابد جایگاه حرکت است اماان دسته از کسانی که قایل به حرکت جوهری اند شاید چون دیده اند منی تدریجا بصورت حیوانیت متکون میباشد مانند:: تخم گیاه که تدریجا گیاه میشود.به این حالت توهم کردند که حالتی رخ داده ولی باید دانست که منی قبل از انکه حیوان شود تکونات دیگری عارض ان میگردد که میان ان استحاله های کمی وکیفی که هست در حالی که هنوز منی است همواره استحاله های ان تدریجی تا انکه صورت منی ازاو خلع گردد.وعلقه گردد وبعد مضغه وسپس استخوان عصب عروق چیزهایی که ذهن ما از درک ان عاجز است میپذیردتا انکه صورت حیات میگیرد وتغییر میکنداستحاله میابدودر انسانیت قوت میگیردتاموعدی که صورت انسانیت ازو خارج میگرددومیمیردشاید این احوال نشان میدهدکه این حالات یک حرکت باشدیعنی از صورت جوهری به صورت جوهری دیگری درامده که گمان میشود در جوهر حرکت رخ داده اب سینا گویید اینطور نسیت ::بلکه جوهر سکوتهای متعددی داردثبات دارد ازلیست ومحل حرکت است .
ملاصدرا میگویید:: جوهراز جوهریت حرکت میکندتاکاملترشودهمه عوالم جسمانی باجوهرکاملترمیشودودران  ان ثانی غیران اول میباشد البته صوری که اشیا میپوشد پوششی برروی پوشش خواهند بودنه انکه صورت اولیه خویش را ازدست بدهدودومی جایگزین شود. درحالی که ارسطو میگویدصورت دوم جایگزین صورت اول میگردد در اصطلاح فلسفی به ان خلع ولبس گویند.

3) اولین  نتیجه حرکت جوهری حدوث زمانی عالم جسمانی است

ملاصدراحدوث زمانی عالم _ جسمانی بودن روح درهنگنم افرینش وروحانی شدن انرا در انجام کار_ از حرکت جوهری استفاده میکند.حدوث زمانی عالم _ حدوث یعنی چیزی تازه پیداشودوقدم مقابل این معناست وحکمادرحدوث وقدم این ماده دودسته تفکر دارند::
حکمای مادی میگوییند== این ماده جسمانی که برگشت همه موجودات به ان است مخلوق ومصنوع دیگری نیست وازلی بوده وناچار ابدی هم خواهد بودوحرکت ذاتی ماده است که پرده جهان را نمایش میدهد.
دسته ای دیگر ماده را مخلوق ومصنوع میدانندوخود این اشخاص هم دو دسته را تشکیل دادند:: یکی انهایی که به حدوث ذاتی ماده قایل شده اند و دسته ای دیگر به حدوث زمانی قائلند.
ابن سینا وفارابی میگوییند اگرچه ماده مخلوق ومصنوع است ولی در زمان خلق نشده وازمفهوم خلق وصنع زمان فهمیده نمیشودوهراندازه که در وهم خود زمان امتداد بدهیم ماده از ان پیشتربوده وفقط ماده ذاتا حادث است وانی ماده از خدا جدایی نداشته چنانچه سایه ی چراغ از چراغ_ وحرکت کلیداز حرکت دست_ باهمه این اوصاف خدا علت وموحدماده وچراغ علت سایه _ وحرکت دست سبب وعلت حرکت کلیداست. بوکنرالمانی میگوید::فرق بین ارسطو وفلاسفه مسیحی این که :ارسطو ماده را مخلوق نمیداندولی فلاسفه مسیحی ماده را مخلوق میدانند.

4) بحثی بابوکنر المانی درمعنای ماده وقوه در زبان ارسطو


بوکنر درباره ماده وصورت که ارسطومطرح کرده اوفرقی قائل نیست وازین جاست که بوکنردرپایان کتاب خودمی اوردکه :ارسطو جانب صورت گرفته واوهمه اثاروکارها را از صورت میداندوجهت ماده را ناچیز میداند.اگه بوکنر به فرق میان ماده وصورت که ارسطو بیان داشته توجه میکرد دچار اشتباه نمیشدچون رویهم رفته ماده وصورت در اصطلاح فلسفه ارسطوهمان ماده میشه که بوکنر بیان کرده وماده نخستین ارسطوهیچگاه نمیتواند از صورت خلع شود.
اماعقیده ملاصدرا درین باب این هست که ::ابی نصرفارابی بیجهت سعی کرده که عقیده افلاطون را که به حدوث زمانی قائل شده با اراء ارسطو که نه تنها به حدوث ذاتی معتقداست جمع کندوبیهوده گفته که مقصود افلاطون حدوث ذاتیست واین جمع وتاویل از قصور فارابیست.وچطورمیشوداز حدوث زمانی چشم پوشیدوتنهابه حدوث ذاتی قائل شد.
ملاصدرا میگویدچون طبیعت به حرکت جوهری پیوسته در تجدداست نه تنها عوارض ان به گفته مشاییان تجددمیابد بلکه ذات وگوهر طبیعت در حال تجدداست و چون این تجدد در زمان است پس در هر دقیقه چندین مرتبه عالم حادث زمانی میشودو مراد افلاطون این است.و چون اصل ماده قدم ذاتی دارد چنانچه ابن سینا وارسطو گفته اندپس رای ارسطو درست است  ودر نتیجه حدوث زمانی عالم درست میشه.


5) دومین نتیجه حرکت جوهری بقای روحانی روح است بعداز انکه جسمانی بود


ارسطووپیروانش قائلندکه ارواح از اغاز افرینش مجردند.ودلایلی برای غیر مادی بودن ان میارد ومیگوید بعداز انکه روح از بدن خلاص شد دوعقیده یافت میشود که میتوانید در کتاب علم النفس الشفا مطالعه فرمایید.
ارسطوبعداز مرگ من وتو وجود ندارد شخصیت ما از بین میرود وارواح دریک روح که عقل فعال باشن جمع میشوند.ابن رشد وفارابی همین عقیده را دارند وابن طفیل در رساله حی بن یقظان گوید فارابی هیچ فرقی بین نیکوکاروبدکار نادان ودانا قائل نشده اگر شخصیتی نماند پس فردی که این همه عمر خودرا در فضائل ودانش گذارده چه میشود؟؟
البته ملاصدرا میگوید:: روح در اغاز پیدایش مادیست وفرقی با دیگر صور اهن وغیره ندارد ورفته رفته هست که روح با حرکت جوهری مجرد میشود.وچون مجردشد مرگ نخواهدبود وهمواره باقی است روح جسمانیه الحدوث وروحانیت البقا.


6) نظریه ملاصدرا درباره وجود


سهروردی بیان  داشته که وجود را امری اعتباری ومحمول عقلی میدانست وقائل به وجود خارجی نبوده است. واو اصالت به ماهیت میداده.ولی صدرالدین وجود را امری اصیل ومحقق در خارج میداند وبراین عقیده است که ماهیت منتزع از ان است ومیگوید انانکه وجودرا محمول عقلی گرفته اند.


7) عقیده ملاصدرا دررابطه با معاد


ملاصدرا ثابت نموده که موجودات این جهان یک نوع حرکت ذاتی وتکامل جوهری دارندوبعداز انکه به حدکمال رسیدند ازماده مفارقت میکنند. وماده این جهان مانند مرزعه ایست که در ان تخم افشانندو درو کنند به وقت ان وباز ادامه به همین صورت باشد.واین صورت تدریجی که یکی شده باز از ماده به جای دیگر حرکت کنند وتمام اشیا از نبات . جماد.حیوان دارای حشرخواهند بود.
حشر نباتات: نباتاتی که دارای میوه شیرین هستند طراوت بسیار دارند بعداز قطع یا خشک شدن انها صورت انها ازشان مفارقت میکند.واز نهال های بهشت میشوند واگه ان نهال دارای میوه ای تلخ باشد صورت ان که از ماده جداشد از درختهای دوزخ خواهدشد.دیگرچیزها هم به همین صورت است.ملاصدرا میگوید :::که دین اسلام معاد را جسمانی دانسته وجسم هم ان است که دارای عرض وطول وعمق باشدواین ابعادهم لازمه صورت جسم است نه لازمه ی ماده ان .
حشر جانداران .هرموجودی که جان داشته باشد چون جانش از بدن بیرون شد چنانچه ان جان به مقام تخیل نرسیده باشد به رب النوع ملحق میشود.





عزیزان این مطلب صرفابرای شناختن واشنایی شما با ملاصدرا وامثال فیلسوفان گذسته است تاهمه بتوانیم قوه فکری خود را فعال کنیم وبه شناخت خود گامی برداریم.انشاال.........

پشنهاد مطلب ونظر خود را برام بفرستید سپاس فراوان.
EMAIL :: horiye_meskin@yahoo.com
tlifon:: 09127330806



+ نوشته شده در  92/01/05ساعت 9:15 بعد از ظهر  توسط   | 

نحوه پرداخت وعلل وجود شرایط نفقه

                          علل وجود نفقه و شرایط پرداخت به زوجه

مقدمه ::

زن وشوهردر ادراره خانواده یکدیگر را یاری میکنن ولی چون ریاست این گروه را مرد برعهده داردقانون گذار او را موظف به تامین معاش خانواده میداند وتکلیف شوهر به دادن نفقه از توابع ریاست او برخانواده است.

نفقه زوجه از تکالیف مالی زوج است.که بعد از عقدنکاح وشروع زندگی مشترک بر ذمه او مستقر میشود.وضامن استقلال خانواده و نموداری از شئون سرپرستی مرد بر مهمترین نهاد اجتماعی یعنی زن میباشد.خانواده هسته اولیه اجتماع و کانون عواطف انسانی است.واحد بنیادی جامعه ومامنی که به دلخواه برگزیده میشود وعادات ورسوم اجتماعی واخلاقی سرپناه ومحافظ این مکان مقدس میباشد.تشکیل زندگی مشترک ریشه در حکمت خالق هستی دارد.فداکاری وغیرخواهی شرط نخست وسنگ زیرین این بناست.انچه دران میگذرد ار خصوصی ترین و عاطفی ترین چهره های زندگیست.

عواطف انسان وبازتابهای طبیعی اورا به سختی میتوان اورا در قالب قاعد محصور کردبه همین جهت حقوق که قواعد تنظیم روابط اجتماعیستبه دشواری درون این مامن  طبیعی راه میابد زیرا وسیله تضمین  قواعد خود را ندارد.همه  چیزنسبی  وتابع شرایط  مادی و معنوی هرخانواده است.ازدواج بنیادی نیست که کسی در فکرسود و زیان مادی باشد لیکن در اولین بحران در روابط زوجین حقوق مالی بشدت در جایگاه تنازع اصلی قرار میگیرد و چنانچه روابط مالی همسران از ابتدا بدرستی تنظیم نشده باشد مشکلات عدیده ای را به بارخواهد اورد.

در روابط مالی زوجین مسائل عدیده ای مطرح میشود که شروط ضمن عقد _مهریه_اجرت المثل_کارهای غیرتبرعی انجام شده به دستور مرد_نحله _جهیزیه_ارث _اشتغال_نفقه از مصادیق مهم است.نفقه زوجه از تکالیف مالی زوج است که بعداز عقدنکاح و شروع زندگی مشترک برذمه زوج مستقر میشود وضامن استقلال  خانواده ونموداری از شئونات وسرپرستی مرد برکوچکترین  ودر عین حال مهمترین نهاد اجتماعی بشریت میباشد که عمل و واقعه حقوقی را باهم جمع نموده است.

تعریف نفقه

نفقه یک وازه عربیست که بدون تغییر در فرهنگ حقوقی ایران بکار رفته است.و بمعنی هزینه زندگی  وعیال واولاد است و انچه انفاق کنند.درحقوق ایران برای اولین بار در تبصره ماده 9 قانون ازدواج مصوب 1310/5/23 هجری شمسی از نفقه بدین شرح تعریف شده است::

{ نفقه عبارتند از:مسکن لباس .غذا .اثاث البیت . بطور متناسب }و در قانون مدنی ماده 1107 بدین صورت شرح تعریف شده است ::

{ نفقه عبارتند از:مسکن . البسه . غذا . اثاث البیت که بطور متعارف با وضعیت زن باشد وخادم درصورت عادت زن به داشتن خادم یا احتیاج او به واسطه مرض یا نقصان اعضا } .

علل وجوب نفقه 

بطور کلی 3 علت باعث بوجود امدن نفقه میباشد که عبارت از ::

1} زوجیت                                   2} قرابت                           3} ملکیت

1} زوجیت = که در ماده 1106 قانون مدنی امده : {در عقد دائم نفقه زن برعهده شوهر است }.

2} قرابت = که در ماده 1196 قانون مدنی امده: {در روابط بین اقارب فقط اقرب مبنی بر خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انقاق یک دیگرند}.

3} ملکیت = تامین مخارج وهزینه های زندگی از قبیل :{مسکن _غذا_البسه_اثاث البیت}.

شرایط پرداخت نفقه 

شرایطی که با حصول ان زوج مکلف به پرداخت نفقه زوجه میباشد عبارتنداز::

1_زوجیت )) ماده 1102 ق م میگوید همینکه نکاح بصورت صحت واقع شد روابط زوجیت بین طرفین موجود میشود وحقوق و تکالیف زوجین در مقابل یکدیگر برقرار میشود.اولین شرط تحقق لزوم پرداخت نفقه انعقاد عقد نکاح بطور صحیح است.

2_تمکین )) یکی از موارد فقهی که وارد ایران شده است وبه معنای تسلیم کامل زن در مقابل شوهر است در تمتع بردن بحدی که مخصوص به زمان ومکان نباشد.همین تمکین دو نوع است.

تمکین دارای 2 معنای عام وخاص میباشد

الف} تمکین عام= به معنای حسن معاشرت زن با شوهر واطاعت از او در روابط خانوادگی و خوشرفتاری وخوشرویی وسکونت در یک منزل با شوهر و خارج نشدن از منزل بدون اذن از شوهر.

ب} تمکین خاص= امادگی زن جهت نزدیکی جنسی با شوهر میباشدکه همیشه باید اماده اجابت درخواست مرد باشد مگر در صورت عذر شرعی یا بیماری.        نکته مهم این است که در مقابل تمکین زن نشوز (ناسازگاری) زن قرار میگیرد.ناشزه به زنی گفته میشود که از اطاعت شوهر خود داری کند. که فقها به عدم انجام وظایف زناشویی ناشی از زوجیت از طرف زن یا شوهر اطلاق میشود.بدیعی که اطاعت نکردن زن از شوهر  در سایرکارهایی که مرتبط به روابط زناشویی نیست مانند::جاروکردن یا اشپزی یا امثالهم موجب نشوز زن نمیباشد زیرا جزو تکالیف زوجه در زندگی مشترک با شوهر نیست . بنابراین قانونگذار تمکین را شرط استحقاق نفقه  نسبت به زن نمیداند ونشوز را مانع ان میداند.

پرداخت نفقه برمرد واجب میشود

در این موارد پرداخت نفقه بر مرد واجب میگردد:(1)به سبب عقد دائم . (2)به شرط تمکین کامل زیرا اولا مطلق عقد در وجوب نفقه کافی نیست چون نفقه ناشزه ساقط است.بدلیل اینکه از عقد نکاح زوجه در اطاعت شوهر بوده  و بدین لحاظ مستحق نفقه است  و در صورت خروج از دایره تمکین نفقه اش ساقط میشود .(3)میزان نفقه مجهول است و عقد مال مجهول را واجب نمیکند بلکه بعداز تمکین در هر روز نفقه همان روز مستقر میشود.(4)عقد تنها پرداخت مهریه را واجب میکند ونمیتواند پرداخت مهریه ونفقه که دو عوض مختلف است را واجب کند.

نکته:{ پس عقد نکاح در مقابل مهریه _____ ونفقه هم در مقابل تمکین است}.

پس همین که عقد نکاح بطور صحیح واقع گردید تا زمانی که زوجیت بین زن ومرد برقرارهنفقه زن به عهده مرد است.و از زمانی که ناشزه بودن زن صورت گرفت نفقه زن ساقط میگردد.ولی باید گفت که نفقه برای زوجه مریض واجب است با انکه تمکین در ان مستحق نیست.

اجرای نفقه

طبق ماده ق م م 1107 اجرای نفقه به شرح ذیل است: نفقه عبارتنداز مسکن البسه وغذا واثاث منزل که متعارف باشد با وضعیت زن  وخادم درصورت عادت او یا احتیاج او یا مریضی یا نقصان اعضا. زیرا قاعده نفقه رفع نیاز زن  ومهیا کردن ان چیزی که زن برای ادامه حیات خود وبقای زندگی زناشویی بدان نیاز دارد به همین دلیله که فقها گویند: این نیازها را نمیتوان محصور ودر چهارچوبمعین قرار داد چون زندگی هرروز نیازی تازه بوجود میاورد.تعیین اجرای نفقه را باید به عرف واگذاشت ودستور قران نیز چنین است که انفاق زوجه باید انچنان باشدکه سزاوار زوجه است .(( عاشروهن باالمعروف))

نحوه پرداخت نفقه

در مورداینکه ایا مخارج زندگی مانند هزینه های غذا_پوشاک_لوازم ارایش _وسایل تنظیف_بصورت نقدی باید به زوجه پرداخت شود یا اینکه مرد میتواند لوازم مورد نیاز همسرخود را خریداری کرده و به او تحویل دهد دراین مورد دو نظر موجوداست: اول انکه= برحسب عرف زن وشوهر بایکدیگر زندگی کرده وهزینه های زندگی ازهر قبیل توسط مرد تامین میشود.  دوم انکه= زوجه ممکن است نفقه خودرا بصورت روزانه مطالبه نماید وشوهر نیز نفقه یومیه را روزانه به زن تسلیم کند .تعیین وانتخاب یکی ازین دو شیوه به عهده زوجه است. وشوهر نمیتواند اورا به پذیرش هر یک ازین دو مورد زور کند.در نهایت با توجه به اطلاق  مواد 1111 و1206 قانون مدنی میتواند در صورت اختلاف با شوهر در مورد میزان یا نحوه پرداخت  نفقه به دادگاه  مرجعه کرده  و بعداز تعیین میزان ان توسط کارشناس شوهر محکوم به تحویل اجناس لازم در اول صبح به زن خود شود یا دادگاه انرا تقدیم کرده و شوهر را به پرداخت  قیمت ان هر روز ملزم کند. 

نکته ای اینجاهست که :::اگر مرد نفقه ایام مشخصی را به همسر خود پرداخت کرد و در اثنای مدت زن ناشزه شد واز تمکین شوهر خارج گشت باید نفقه ایامی را که در تمکین شوهر نبوده به او مسترد دارد .زیرا حق زوجه در اخذ نفقه از شوهرش با نشوز وی ساقط میگردد.

میزان نفقه

میزان واندازه نفقه باید با شئون و توانایی مالی مرد سنجیده شودو تمام وسایلی که زن با توجه به درجه تمدن ومحیط زندگی و وضع جسمی و روحی خود بدان نیاز مند است  ولیاقت وشئون زوجه و عرف افراد مانند  او در نظر گرفته شود.ماده ق م 1107 بگونه ای تنظیم گشته که وضعیت زن را ملاک تعیین نفقه قرارداده است . خداوند در قران کریم فرموده است :که بر زن انقاق شود  به چیزی که ان زن عادتا لایق است  واین ملاک نتنها در نوع غذا بلکه در نوع جنس لباس هم هست . وهمچنین  وضعیت مسکن  و سایراجزای نفقه  نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

امتیازات نفقه زوجه بر نفقه اقارب 

در قانون مدنی به صراحت بیان شده که (در روابط بین اقارب فقط اقرب نسبی در خط عمودی اعم از صعودی یا نزولی ملزم به انفاق یکدیگرند .). ازین تعریف اینطور استنباط میشود که انفاق از بابت قرابت شرایطی دارد ::

/1/ کسی مستحق نفقه است که ندار بوده و بوسیله اشتغال به شغلی نتواند وسایل معیشت خود را فراهم کند.                      (((((((   ماده قانون مدنی  1198    )))))))      

/2/ اقرب فقط نسبت به اتیه میتوانند مطالبه نفقه کنند.

                           (((((((   ماده قانون مدنی  1206   ))))))))

/3/ کسی ملزم به انفاق است که متمکن از دادن نفقه باشد.

                           (((((((   ماده قانون مدنی  1198    ))))))))

/4/ میزان نفقه اقارب بقدر رفع حاجت با درنظر گرفتن درجه استطاعت منفق  تعیین میشود.

                           (((((((    ماده قانون مدنی  12040 ))))))))

 بابررسی شریط پرداخت نفقه از باب قرابت و مقایسه ان با پرداخت نفقه زوجه معلوم میشود که نفقه زوجه از جهات متعددی بر نفقه اقارب برتری ومزیت دارد .به این شروط :::::::::::::::::::::::::

<1> فقر واحتیاج شرط استحقاق زوجه در دریافت نفقه نیست . در نفقه اقارب شرط اصلی مستحق و محتاج بودن گیرنده است.اما در نفقه زوجه چه زوجه مستحق چه غنی حق دریافت نفقه را از زوج دارد.

<2> پرداخت نفقه زن بر نفقه دیگر نزدیکان واقارب مقدم است مگر بر نفقه خود شوهر=ماده 1203 قانون مدنی:(در صورت بودن زوجه ویک یا چند نفر واجب النفقه  دیگر زوجه مقدم بر سایرین خواهد بود.).

<3> تکلیف مربوط به انفاق اقارب وخویشان متقابل است _ ولی _در روابط زوجیت تکلیف والزام انفاق فقط متوجه شوهر میشود  وزن هیچ وظیفه ای برای تامیین معاش شوهر خود ندارد.

<4> زوجه میتواند برای نفقه زمان گذشته خود اقامه دعوی کند _ ولی _ اقارب فقط نسیت به اینده میتوانند مطالبه نفقه کنند.

<5> نفقه ایام گذشته زوجه بصورت دین بر ذمه شوهر است وچنانچه زوجه قبل از دریافت ان فوت کند مانند سایر طلبهای او به وراث زن منتقل میشود.= ماده 226 قانون امور حسبی:(چنانچه شوهر قبل از پرداخت نفقه  فوت کند قبل از تقسیم ترکه وراث باید نفقه گذشته زوجه پرداخت شود درحالی که نفقه اقارب این امتیاز را ندارد.).

ضمانت اجرایی پرداخت نفقه

شوهر در زندگی خانوادگی خود ملزم به تادیه هزینه های زندگی همسر خود میباشد که این پرداخت ضمانت اجرایی کیفری وضمانت اجرایی حقوقی دارد.به پرداخت نفقه دو ضمانت اجرایی میخورد: 

                                                           الف)ضمانت اجرایی کیفری               

                                                           ب )ضمانت اجرایی حقوقی

الف)ضمانت اجرایی کیفری===  ماده 22 قانون حمایت خانواده چنین ضمانت اجرایی را پیش بینی کرده است:::هرکس باداشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را درصورت تمکین ندهد یا از تادیه نفقه سایر افراد واجب النفقه  اش خود داری کند به حبس جنحه ای  از 3 ماه تا 1 سال محکوم میشود.تعقیب کیفری منوط به شکایت شاکی خصوصی میباشد ودر صورت استرداد شکایت با وقوع طلاق درمورد زوجه تعقیب جزایی با اجرای مجازات موقوف خواهد شد.براساس ماده 642 قانون مجازات اسلامی :::: هرکس با داشتن استطاعتد مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه اش امتناع کند دادگاه اورا به 3 ماه و یک روز تا 5 ماه حبس محکوم خواهد کرد.واین برای ضمانت اجرایی عدم پرداخت نفقه میباشد.

ب)ضمانت اجرایی حقوقی === مواد 1111 و1129 ق م ضمانت اجرایی حقوقی پرداخت نفقه توسط شوهر را بیان نموده است.ماده 1111 ق م زن میتواند در صورت استنکاف شوهر از دادن نفقه به محکمه رجوع کند دراین صورت محکمه میزان نفقه را تعیین و شوهر را ملزم به ان میکند.در این حالت نفقه زوجه توسط کارشناس تعیین میشود .و در صورت اجرا نکردن حکم محکمه توسط شوهر زن میتواند با معرفی اموال شوهر طلب خود را استیفاکند. ماده 1205 اصلاحی قانون مدنی به صراحت بیان نموده که در موارد غیبت یا استنکاف شوهر  از دادن نفقه چنانچه الزام شخص ممکن نباشد دادگاه میتواند با مطالبه افراد واجب النفقه اش بمقدار نفقه از اموال غایب یا مستنکف  در اختیار انها یا متکلف مخارج انها قرار بدهدو همسر وی یا دیگری بااجازه دادگاه میتواند نفقه را به عنوان قرض بپردازد واز شخص غایب یا مستنکف مطالبه نماید.در صورتی که حکم دادگاه دایر بر پرداخت نفقه صادر شود ولی امکان الزام محکوم علیه به اجرای حکم به هیچ یک از طرق نباشد نوبت به ماده 1129 ق م خواهد رسید.که دراین صورت زن میتواند برای طلاق به محاکم رجوع کند وحاکم شوهر را مجبور به طلاق میکند.

موارد سقوط نفقه

پس از انعقاد صحییح عقد نکاح نفقه زن بعهده شوهر است.وتامیین مخارج زن از اولین وظایف شوهر در زندگی مشترک با همسر خود میباشد.اما این امر به این معنا نیست که در هر حال این تکلیف متوجه زوجه بوده است وهیچگاه ساقط نمیشود.بلکه در صورت حصول شرایط این تعهد ساقط میشود   :::::: : :::::::::::::::::::::::::::::::::: :::ازجمله: :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

/1/نشوز زن              /2/ارتداد                     /3/انحلال نکاح            /4/فوت زوج                

نشوز زن }} ماده 1108 ق م :هرگاه زن بدون مانع مشروعی از ادای وظایف زوجیت امتناع کند مستحق نفقه نخواهد بود.زنی که اهتمام به انجام وظایف داشته باشد ممکنه (تمکین کننده) وزنی که از انجام امتناع کند ناشزه گویند.زن با داشتن مانع مشروع میتواند از ادای وظایف زوجیت امتناع کند واین امتناع مسقط حق نفقه نیست. این موانع مشروع عبارتنداز: 

                             (1)در صورتی که حق تعیین منزل به زن داده شده باشدزن         

                                    میتوانداز حضور در منزل شوهر خودداری کند  و حتی        

                                    شوهر را ملزم به حضور در منزلی که خود کرده کند.

                             (2)اگربودن زن وشوهر در یک منزل متضمن خوف بدنی

                                    مالی.شرافتی باشدزن میتواند مسکن مستقل انتخاب

                                   کندودرصورت ثبوت مظنه ضررمحکمه حکم بازگشت

                                   به منزل شوهر رانداده ودراین زمان زن نفقه اش بر

                                  عهده شوهراست.ماده قانون مدنی ::::::::::115.

                            (3)زن میتواندتامهریه به اوتسلیم نشده ازایفای وظایفش

                                   درمقابل شوهر خودداری کند.مشروط براینکه مهریه

                                  حال باشدواین امتناع مسقط نفقه نیست.م ق م.1085.

                            (4)هرگاه شوهر بعدازعقدمبتلا به امراض مقاربتی شود

                                   زن حق دارد از نزدیکی  با  او خودداری کند. و این  

                                  امتناع مسقط حق نفقه نیست.ماده قانون مدنی1127.    

ارتداد}} ازموارد سقوط نفقه ارتداد زوجه است.اگرزن مسلمان بعداز ازدواج مرتد شود علاوه برسقوط نفقه مهریه اوهم ساقط میشود.البته اگه قبل از دخول مرتد شود باید نصف مهر را بدهد.اما درهرحال نکاح بمحض ارتداد زوج وزوجه منفسخ میشود.

انحلال نکاح }} ماده 1120 ق م موارد انحلال نکاح را بیان میدارد:::عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل میشود.طلاق 2 نوع است ::1::طلاق بائن : که زوج حق رجوع ندارد که عبارتنداز طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود.طلاق زن یائسه.طلاق خلع .طلاق مبارات.طلاق بعداز سه ئوصلت متوالی.::2::طلاق رجعی : طلاقی که برای شوهر درایم عده حق رجوع است.ماده ق م .1109 .نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده به عهده شوهرست.مگر طلاق درحال نشوز باشد.لیکن اگه عده بجهت فسخ نکاح یا طلاق بائن باشد زن حق نفقه نداردمگر درصورت حمل از شوهر خود.

فوت شوهر}} ماده ق م 1110.درعده وفات زن حق نفقه ندارد.چنانچه شوهر فوت کندزوجه باید عده وفات 4 ماه و10 روز نگه دارد در این مدت حق نفقه ندارد مگر حامل باشدکه نفقه اش ساقط نمیشود.

استمرار پرداخت نفقه بعداز انحلال نکاح

بعداز طلاق رجعی چنانچه زن ناشزه نباشد حق پرداخت نفقه را تا پایان عده داردو در طلاق بائن درصورتی که زوجه باردار باشدتا وضع حمل نفقه به او تعلق میگیرد و در فسخ نکاح در صورتی که زوجه باردار باشد مستحق نفقه است.

وازه نفقه ومشتقات ان

انفاق بمعنای صرف کردن _ ونفقه اسم مصدر انفاق است.کلمات همردیف نفقه شامل :منفق _بروزن مشکل که در اصطلاح حقوق است.درحقوق مدنی به کسی گفته میشود که مکلف به دادن نفقه دیگریست.اصطلاح دیگری : منفق علیه یعنی کسی که قانونااستحقاق اخذ نفقه از دیگری دارد.دراصطلاح دیگر اورا واجب النفقه گویند.اصطلاح نفقه متاثرو مستخرج از قران کریم است چنانچه در ایه شریفه 6و 7 سوره مبارکه اطلاق کلمات :فانفقوا . لینفق . فلینفق . ملاحظه میگردد.

فلسفه وضع نفقه

زن وشوهرباید یکدیگر را در اداره زندگی مشترک معاضدت کنندولی چون ریاست این گروه با مرد است قانونگذار او را موظف به تامین معاش خانواده کرده است.تکلیف شوهر به دادن نفقه از توابع ریاست او بر خانواده است.در نکاح دائم وظیفه مرد ناشی از حکم قانون است .م ق م 1106. ولی در عقد منقطع دین شوهر به دادن نفقه متکی بر تراضی طرفین است یعنی شوهر در صورتی نفقه را میدهد که یا شرط به صراحت باشد یاعقد مبنی بران باشد.م ق م 1113.

فلسفه این مطلب این که زنان درامد کافی برای تامیین مخارج خود ندارندو زنان در اموری که درامد زا  باشد اشتغال ندارند.



ارسال مطلب تفحص و تحقیق از : حوریه مسکین 

نظری انتقادی پیشنهادی داشتید یه ایمیلم بدهید:horiye_meskin@yahoo.com

شماره تماس: 09127330806                          

+ نوشته شده در  91/12/30ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط   | 

 christianity

one central and uneversal feature of human experience is suffering .we all at some point in our lives find ourselves in  pain bereaved or disappointed.we feel sorry for  ourselves.and if there is a god then really that god ought to enter into the human experience.it isn"t fair to create and inflict suffering on others and not enter into it oneself.

یک ویژگی اصلی وعام تجربه بشری رنج است.همه ما دربرهه ای از زندگی های خودرا در دردورنج داغ دیده یا ناامیدوسرخورده میابیم.مابرای خودمان احساس تاسف میکنیم.واگرخدایی وجود دارد بنابراین باید ان خدادرتجربه بشری واردشود.عادلانه نیست که رنج بیافرینیم ودیگران را به ان دچارکنیم وخودمان وارد ان نشویم.

the striking and bizarre claim that christians make is this:god has indeed entered into human experience.god not only created humanity but has was also a victim of humanity.this is the central doctrine of christianity:the doctrine of the incarnation.it claims that in the person of jesus god confronted humanity.jesus was born in palestine some two thousand years ago.

ادعای عجیب وشگفت انگیزی که مسیحیان میکنن این است که:خدادرواقع وارد تجربه بشری شده است.خدانه تنها انسان خلق کردبلکه همچنین او قربانی انسان بود.این اصل محوری مسیحیت تجسداست.این اموزه ادعامیکندکه درشخص مسیح خداباانسان مواجه شده است.عیسی حدود دوهزارسال قبل درفلسطین تولدیافت.   

little is known about his upbringing and he only came to prominence when he  was about thirty years old.then in just three years he taught about the coming regin of god.wite his commitment to the poor the authorities felt threatened.they finally moved against him crucifying him at the age of thirty_three.this is jesus_ the christ(the messiah):this is the person that christians follow.

اطلاعات اندکی درباره پرورش اودردورهء کودکی وجوددارد واوتنها هنگامی که حدود۳۰ سال داشت به شهرت وبرجستگی دست یافت.سپس اوتنها درطی ۳ سال درباره ملکوت اینده خداوند تعلیم داد.باتعهدی که نسب به مستمندان داشت مراجع ومقامات حکومتی احساس تهدید وخطر کردند.انان سرانجام درسن۳۳ سالگی علیه اودست به اقدام زدند.اورابه صلیب کشیدند.این عیسی مسیح (مسایا)است.این شخصی که مسیحیان ازاوپیروی میکنند.

the christian mind

the first reading is the marvelous opening of the fourth Gospel which was probably written around CE90.by this time some fifty or so years after the death of jesus christians were convinced that jesus was not just a prophet but god himself.jesus is depicted as the "LOGOS"(GREEK FOR"WORD")of god.in an opening that echoes the first chapter of Genesis in the old testament jesus is identified with the creator of the universe.jesus ministery had been anticipated by john the Baptist who had pointed to the light that would transform the world. the reading points to the centrality of jesus inthe experience of the christian.in jesus we encounter God.

قرائت نخست بخش اغازین شگفت انگیز انجیل ۴ است که احتمالا حدود ۹۰ میلادی نگاشته شد.دراین زمان حدود۵۰ بعدازمرگ عیسی مسیحیان متقاعدشدندکه عیسی فقط وتنهاپیامبرنبودبلکه خود خدابود.عیسی به عنوان لوگوس (یونانی یعنی کلمه)کلمه خداتوصیف میشود.درفصل اغازینی که یاداورفصل نخست سفرپیدایش درعهدعتیق است عیسی باافریننده جهان یکی شناخته میشود.یحی تعمیددهنده رسالت عیسی راپیش بینی کرده بودکه بنوری اشاره میکردکه جهان رادگرگون خواهدکرد.این قرائت به مرکزیت یامحوریت عیسی درتجربه مسیحی اشاره میکند.مادرعیسی باخدامواجه میشویم.

JOHN 1:1_13

IN the beginning was the word and the word was with God and the word was God.he was in the beginning with GOD.all things came into being through him and without him not one thing came into being.what has come into being in him was life and the life was the light of all peopel.the light shines in the darkness and the darkness did not overcome it.there was a man sent from God whose name was John.He came as a witness to testify ti the light so that all might believe through him.HE himself was not the light.the true light which enlightens everyone was coming into the world.

درابتداکلمه بودوکلمه باخدابودوکلمه خدابود.اودراغاز خدابود.همه اشیائ از طریق او هستی یافتند.وبدون او هیچ چیزی هستی نیافت.انچه دراو بوجود امده بود حیات بود وحیات نور و روشنایی همه انسانها بود.نور در تاریکی میتابد وتاریکی بران چیرگی نیافت. مردی از جانب خداوند فرستاده شدکه نامش یوحنا بود.اوبعنوان شاهد برای شهادت دادن به ان نور امد بطوری که همه بتوانند ازطریق او ایمان بیاورند.خوداونور نبود.نورحقیقی که هرکسی رانورانی میکد درحال امدن به جهان بود.

HE was inthe world and the world came into being through him yet the world did not know him. He came to what was his own and his own peopel did not accept him. but to all who received him who belived in his name he gave power to become children of God who were born not of blood or of the will of the flesh or of the will of man but of God.

اودرجهان بودوجهان به واسطه اوهستی یافت باوجود این امادنیااورانشناخت.اوبچیزی امدکه از ان خوداوبود ومردم خوداو اورا نپذیرفتند.اوراقبول کردندونامش ایمان اوردند اوقدرتی بخشیدتافرزندان خداشودکسانی که نه از خون یاخواهش جسم یا اراده انسان بلکه از اراده خداوندتولدیافتند. 

world views

monotheism and the incarnation

the discovery that jesus was God did not come easily to the monotheistic culture of first _century palestine.monotheism is the belief that there is only one God but is jesus is God as well then dosent that mean there are two Gods or at least two bits of God? this problem provoked considerable argument and disagreement.christians were committed to the beilef in one God uet at the same time jesus was God.

تجسم توحید

این کشف که عیسی خدابود به اسانی برای فرهنگ توحیدی فلسطین قرن نخست قابل فهم نبود.توحید این عقیده است که تنهایک خداوجود دارد امااگرعیسی نیز خداباشد بنابراین ایا به این معنا نیست که ۲ خدایاحداقل دوجزازخداوجوددارد؟این مسئله موجب مجادله اختلاف نظرچشم گیری گردید.مسیحیان نسبت به اعتقادبه یک خدامتعهدوملتزم بودندامادرعین حال درهمان زمان مسیح خدابود.

very slowly the church started to clarify its position.instead of talking about God as a simple entity their experience of jesus meant that God must be a dynamic entity.God was a trinity which was a complete unity of distinct presons.Clearly in seeking a new understanding of God language was being forced to its very limets but this was felt to be the only way christians could explain their experience of God.

خیلی به اهستگی کلیسا شروع به روشن نمودن موضعش کرد.بجای صحبت کردن درباره عیسی بعنوان یک وجودبسیط تجربه انا ازعیسی به این معنابود که عیسی بایدوجودی پویا باشد.خداتثلیث بودکه وحدت کامل اشخاص مجزایامتمایزشناخته میشد.بروشنی درجستجوبرای فهم جدیدی ازخداوند ازظرفیتهای زبان حداکثر استفاده میشد.امااحساس میشدکه این تنهاراهی که مسیحیان میتوانند تجربه خودرا ازخداوندبیان کنند.

 

+ نوشته شده در  91/06/18ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط   | 

موسس وبنیانگذار جینیزم

مقدمه:

سابقه ائین جین به زمانهای بسیار دور حتی پیش از پیدایش تاریخ باز میگردد.

سلسله طولانی استادانی که از طریق انان ائین جین دست به دست منتقل گردیده .شامل ۲۴ تیرتنکره (تبلیغ گر ازاده رهیده) میشود.که اخرین انها (( واردهامانا)) نام داشت .نام مشهورتر او مهاویرا است که معاصر گائوتاما بودا است.ازقرن ۶ قبل از میلاد که دین هندویی یا برهمایی مورد حمله ی کیش بودایی وجاین قرار گرفت.کیش بودایی بعداز چند قرن مبارزه بادین برهمایی از هندوستان رانده شدوبه  چین ژاپن وکره رفت وسرنوشت بهتری پیداکرد.ولی کیش جین هنوز دران سرزمین به حیات ضعیف خود ادامه میدهد.

بنیانگذار جینیزم:

بنابر تاریخ سنتی جین بنیانگذار این مکتب ناتاپوته واردمنه موسوم به ریشبه بوده است که در سده های پیش از میلاد مسیح میزیسته ومیگویند او اولین موسس طریقه وگذرنده از دریای سمساره است.درحدود سال ۵۹۹ ق.م درناحیه ای که اکنون بنام بهار معروف است در خانواده ای از کشتریه کودکی متولد شد که بعد به (مهاویره)به معنای ــ پهلوان بزرگ ــ شهرت یافت.مهاویرا در سال ۵۲۶ پیش از میلاد در شهر ــ پاوا ــ نردیک ــ باتنا ــ به نیروانه رسید.و به درجه کمال وبلوغ (کواله) نائل گشت.بعداز یک سال مهاویرا به عالیترین مقام تیرتنکره رسیدو افراد قبیله خود وسایر مردم را به طریقه خویش دعوت کرد وتا سن ۷۲ سالگی در ترویج طریقه خود کوشید .دران زمان او به جینیه ــ فاتح وپیروز ــملقب گشت وپیروان او رانیز (جین) نامیدند.

قدمت مکتب فلسفی جین

مکتب فلسفی جین همچون مکتبهای فلسفی سانکیهیه و جوگ(یوگ)بسیارکهن است وازحیث قدمت بودا ـ بودا تقدم زمانی دارد وبرخلاف مکتب چاروکه که به دنیا بدبین است.

فلسفه واخلاق جینیزم

فلسفه جینی یکی ازجنبشهای بزرگ فکری است که برای ازد کردن عقل ازسلطه وداها وملحقات انها بظهور رسیده است.درنظرجینیها قانون کرمه معتبر واصیل شناخته شده است و همگی به دوران چرخ حیات برطبق ان قانون معتقدمیباشد.ولی برای کرمه تعبیرو تفسیر دیگری کردند وبرانند که حاصل اعمال ونتایج کردار بشر مانندقشری بر روی جوهر روح رسوب کرده است .یا به درون ان سرایت نفوذ دارد.دراثرعمرهای پیاپی وتوالد مکرر که برای روح فرد دست میدهد.طبقات پوششی ازیک ماده خارجی به انواع درجات مختلف روی جوهر روح لطیف متحجر میشود و۵ غلاف بالنسبه متراکم گرداگرد گوهر روان تشکیل میشود و ضخامت حاصل میکند.وادمی باید با اعمال وکردار خود انها را از بین ببرد وجوهر روح را به لطافت وصفای اصلی اعاده دهدیا انکه مانند مهاویرا ودیگر اسلاف وپیشینیان طریقه ریاضت رهبانان پارشوه را اختیار کند وان ماده سمی خارجی را که در روح نفوذ کرده ذوب نماید تا انکه روح مصفا وعمیق بشود و به طهارت وپاکی نخستین بازگردد.لطیفترین صورت ماده را بنام ((ماده کرمه))مینامند.ومیگویند این ماده در روح صورت میبندد.مشکلترین وظیفه روح این که خود ار از ماده خلاص کند البته این عمل در اثر چرخه کرمه صورت میگیرد وازین رو ارواح انسانی که در وجود جسمانی اسیرند درطللب نجات از کرمه هستند تااینکه  به سعادت و وصال یعنی ـ مکشه ـ برسند وباید به عمل وکردار خود متمسک شوند.برهمنان وروحانیون تاثیری در زندگانی روحانی دیگر افراد ندارند وداها مقدس اسمانی شمرده نمیشوند وتاثیری در خلاصی انسان از کرمه ندارد.هرفرد باید از درون خود استمداد جوید.مهاویره وقتی میگفت:(تنها دوست یگانه تو نفس توست.چرا از دیگری غیر از خود یاری میجویی.   

تعالیم دین جاین واهیمسا

اهیمسا بمعنای (نیازردن جانداران)ودر دین جاینی راه نجات است و متضمن پیمان پنجگانه است که هر معتقدبه جاین به ان تعهدمیکند:

۱.من از کشتن وازردن جانوران پرهیزخواهم کرد.

۲.من از هرگفتاروکرداری که به خشم ودروغ واز پیوندد می پرهیزم.

۳.من ازتملک هرچیزکه به من عطانشده واز ان من نیست می پرهیزم.

۴.من لذات وشهوات جنسی رابرخودحرام میدانم.

۵.من از هردلبستگی اندکی یا بسیار به اشیاء اعم ازجانداریا بیجان بیزارم.

براثر اعتقاد به اهیمسا کشاورزی وزراعت در کیش جاین حرام است زیرا در عمل کشت وزرع خاک زیرورو میشود وحشرات و کرمها را به تباهی میکشد.معتقدان به مذهب جاین غالبا دهان وبینی خود را باپارچه ای میپوشانندتا مباداموجودات ذره بینی هوا درحین تنفس به دهان وبینی ایشان داخل شوندوبقتل برسند.در کیش جاین برای حیوانات حتی برای درندگان بیمار اسایشگاههاوبیمارستانهایی موجود است.

جینها درطول مروروایام وسنین خود را از اموری که متضمنجانوران است منحرف میسازندومشاغل وکارهایی پیش گرفتندکه مستلزم   ازار به غیر نیست.ازین رو به شغل صرافی ـ تجارت ـ زمین داری ـ وکالت عدلیه ـ وامثال این امور پرداخته اندودرنتیجه این عهود دوازده گانه نزدآن جماعت قمار باخته ـ گوشت خوردن  ـ شراب نوشیدن ـ زنا ـ شکار ـ وانواع فسق و فجورممنوع وحرام است.گاندی رهبر فقید هندسخت شیفته تعالیم دین جین بوده وبایک لنگ خود را میپوشاندو اصل اهیمساراسرمشق خود قرار داده بود.

شاخه های جینیزم

جینها به دو فرقه ـ شوتامباراـ یا سفیدپوشان.و  ـ دیگامبارا ـ یا اسمان پوشان.یعنی عریان تقسیم شده اند.اولین اختلاف اصولی در جامعه جین گویادر قرن ۴ پیش از میلاد اغاز شده است واین اختلاف در سال ۷۹ قبل از میلادمنجر بجدایی دائمی این ۲ فرقه گردیده.اسمان پوشان معتقدندکه به سنن کهن کیش جین که به فقروعزلت از دنیا توجه خاصی داشته است وفادار مانده اند وبه همین دلیل لخت وبرهنه راه میروندوحتی از پوشاندن تن خود امتناع می ورزند.

زن در جینیزم

جینهادر باره زنان دوعقیده مختلف دارند:بعضی از انها زنان را در طبقه راهبان قبول کرده اندومعتقدند که جماعت اناث هم مانند ذکور قابل طی مراحل طریق ووصول بهسرمنزل فنا(نیروانه)میباشدولی کهنه پرستان ایشان به کلام معروف مهاویرا تمسک جسته اندوزنان را بزرگترین مایه فریب خواری وابتلای انسان در این جهان میدانندازین سوزنان را به معابد خود راه نمیدادند ودرصف جماعت قبول نداشتندومیگویند تنهاراه نجات برای زنان در انست که بار دیگر درجسد مردبه این جهان باز ایند.

کتابهای مذهبی

تعلیمات کیش جاین در کتابی که اگاماس خوانده میشودوبمعنای پندارهاست گرد امده است.این کتاب به خط پراگریت که در چهل وشش دفتر فراهم امده است.زبان اصلی این اثارطبق نظر جینها (ارداماگادی)یکی ازمشتقات زبان سانسکریت بوده است.ولی این زبان براثرمرورزمان تغیریافت وحال انرابایستی ۰پراکریت جین۰ نامید.

ازمهمترین متون دینی این کیش بایددوازده انگا رانامبردکه دومی انهاسوتراکریت انگانام داردکه برای تربیت وتقویت روح راهبان است.

روح یاجیوا

جیوایاروح جوهری شعورمند واگاه است.شعورواگاهی جوهره روح است هرچندماهیت ومرتبت روح هاباهم متفاوت است ولیکن هر روح دارای نوعی شعوراست.تنهاارواح کامل ومنزه میتوانندبه رستگاری کامل برسند.روح برحسب گرایشهایی که بخاطراعمال گذشته پیداکرده به طور متوالی دربدنهای گوناگون رحل اقامت می افکند.اشیاوجواهر بدوگروه ارواح واجسام بیجان یامادی بخش میشوند.جهان مملواز  ارواح بیشماریست.جینها ارواح رابرحسب تعدادحواسی که در اختیار دارندطبقه بندی کرده اند.پست ترین طبقه جیواهاشامل نفوس گیاهان نباتات است که بنابه نظرجینهافقط یک حس دارندوان حس لامسه است.درجه بعدی طبقه کرمهاست که دوحس دارند یعنی حس لامسه وشامه طبقه بالاتر شامل موریانه است که از کلیه پنج حس برخوردارند.حیوانات کاملتر بویژه انسان وخدایان به اضافه این پنج حس دارای حس مشترک وباطن هستندکه انرا ـ ماناس ـ جینها معتقدندکه عناصراربعه وفلزات دارای نوعی نفسندکه انرا میتوان به نفس عنصری تعبیر کرد.

پنج جوهر بیجان: ماده.زمان.مکان.دهرمه و ادهرمه

جان طبیعی متشکل از اجسام مادیست که روح های انرااشغال وپر میکنند به علاوه اشیای مادی دیگر که جهان پیرامون روحها راتشکیل میدهند در جهان ۵ جوهرندکه بدون وجودانها جهان ورویدادهای ان را نمیتوان به طورکامل تبیین کرد. این ۵ جوهر عبارت اند از:: حرکت وسکون ـ مکان وزمان ـ ماده.

دارمایادهرمه      ادرمایاادهرمه

دهرمه وادهرمه شرایط لازم برای جنبش وسکونند.استدلال جینیها این است که:بااینکه ماهی دررودخانه حرکت میکنهاما حرکت ماها بدون میانجیگری آب ممکن نیست.بنابراین آب شرط لازم وضروری حرکت ماهی دررودخانه است.این شرط یک جوهراست که به ان دهرما (جنبش )گفته میشود.وجوهری دیگر بنام ادهرما (سکون)که سکون اشیای نامتحرک کمک میکند.

مکان یاآکاشه

وظیفه مکان یافضا اینکه برای وجود یافتن همه جوهرهایی که امتدادیابعددارندجاباز میکند.بدون مکان جوهرها نمیتوانندامتدادوبعدداشته باشند.جینیهادونوع مکان یافضاراازهم تفکیک کرده اند:۱.مکان یافضای جهان که دران روح وسایرجوهرها هستند.۲.مکان یافضای خالی درماورای این جهان یالامکان است.

زمان یاکالا

اوماس وامی میگویید:تداوم - اصلاح ـ تغییر ـ حرکت ـ نووکهنه شدن ـ جوهرهارازمان ممکن میسازد.بدون وجودزمان هیچ یک ازن رویدادها پدیدنمیاید.جینها زمان را دوقسم میدانند:

۱)زمان مطلق وواقعی ـ که موجب پیوستگی وبقای اشیاست ونه اغاز دارد نه پایان.

۲)زمان نسبی وتجربی ـ که علت فرعی تبدیلات ودیگرگونیهای مادیست.زمان واقعی رااز استمرارتغیرات ودیگرگونیهاجوهرهایی که بعلت گردش زمان منقلب شده اند انتزاع میکنیم.

ماده یاپودگالا

ماده درفلسفه جین پودگالانامیده میشود.درلغت شناسی بمعنای چیزی که هم استعداد اتحادوامتزاج دارد وهم استعدادتجزیه وازهم پاشیدگی.

جوهرهای مادی هم میتوانندبایکدیگرترکیب شوندوکلیت های بزرگ وبزرگتری بسازند وهم اینکه ازهم تجزیه شده وبه بخشهای کوچکتری تقسیم گردند.کوچکترین جزماده که دیگرقابل تجزیه شدن به اجزای کوچکتر ازخودنیست اتم بسیط نام دارد.ازترکیب دواتم وبیشتراجسام مرکب پدیدمیاید.یک جوهرمادی دارای ۴ کیفیت لمس ـ طعم ـ بو و رنگ است.این کیفیات هم دراتم های جوهرمزبور وجود دارند وهم درترکیبات آن.

تعدادجینها

سابقاعده جینهادرهندبیشترازامروز بوده است.ولی اکنون بنا برسرشماری سال ۱۹۵۱ فقط درحدود ۱۶۰۰۰۰۰۰ نفردرهندهستندوبیشتر انهادرنواحی گجرات ومدارس وراجپوتانه ومیسور متمرکز میباشند.کوه ابو یکی از زیارتگاهای مهم این فرقه است.

زندگی پس ازمرگ

نظردین جین درباره زندگی بعدازمرگ مشابه دیدگاه دین هندویی است.انسان ازروحی فناناپذیردر درون خودبرخورداراست که بامرگ جسمانی نمی میرد.بلافاصله پس از مرگ بدن جسمانی روح به بدن جدیدی نقل مکان میکند. انتقال به بدن جدید باتمام شرایط آن به ((کرمه)) زندگی قبلی بستگی دارد.ـ گوتراکارما ـ و ـ ناماکارما ـ هایی وجود دارند که به ترتیب تولدخانوادگی وساختمان بدنی را تعیین میکنند.

فقط روحی که بدون دلبستگی (کارماها)یااعمال راانجام داده است.راه ایمان درست ومعرفت درست ورفتار درست را دنبال وزندگی همراه باگوشه نشینی وترک تعلق راپیشه کرده دوباره متولدنخواهدشد.چنین روحی ازهمه تعلقات ازادمیشود.ازادی مرتبه روحانی نیل به کمال است.دراین مرتبه روح ماهیت لایتناهی وروحانی اصلی خودرا بازمی یابدومجبورنیست دوباره متولدشود.درنتیجه ازتمام الام رهایی یافته وبه ارامش مطلق دست می یابد.

 

منابع ومآخذ

۱.اریاغلامعلی.اشنایی باتاریخ ادیان.موسسه فرهنگی پایا.۱۳۷۶ .

۲.بایرناس جان.تاریخ جامع ادیان.علی اضغرحکمت.انتشارات علمی فرهنگی.

۳.تیواری کدارنات.دین شناسی تطبیقی.مرضیه شنکایی.نشرسمت.۱۳۸۱.

۴.جلالی نائینی محمدرضا.هنددریک نگاه.انتشارات شیرازه.۱۳۷۵.

۵.جهان مذهبی.مجموعه نویسندگان.مترجم :عبدالرحیم گواهی.جلد اول .دفترنشرفرهنگ اسلامی.۱۳۷۴.

۶.چاندراچاترجی.ساتیش موهان.معرفی مکتبهای فلسفی هند.فرحناز ناظر زاده کرمانی.مرکزمطالعات تحقیقات ادیان ومذاهب.۱۳۸۴.

۷.داراشکوه محمد.اوپنیشاد.نشرطهوری.۱۳۵۶.

۸.شایگان داریوش.ادیان ومکتبهای فلسفی هند.ج ۱.نشرایرانی.۱۳۶۲.

۹.مشکورمحمدجواد.ادیان در دینهای بزرگ.نشرشرق.۱۳۶۸.

۱۰.نوری یحیی.اسلام وعقاید بشری.

۱۱.هیوم رابرت.ادیان زنده جهان.مترجم: عبدالرحیم گواهی.نشرفرهنگ اسلامی.۱۳۶۹.

۱۲.هلینیز جان.فرهنگ ادیان جهان.مترجم پاشایی.

۱۳.راداکریشنان سروپالی.تاریخ فلسفه شرق وغرب.ج ۲ .مترجم :خسروجهانداری.ویراستار:علی پاشایی.نشراموزش وانقلاب اسلامی.۱۳۶۷.

۱۴.شاله فلیسین.تاریخ مختصرادیان بزرگ.مترجم منوچهر خدایار.

source english:

1.w.r.nigosian.s.a.world religion

 

تهیه مطلب از: حوریه مسکین

لطفا نظرات ودرخواست مطالب خودرابه ایمیلم ارسال فرمایید:

EMAIL: horiye_meskin@yahoo.com   

شماره تماس: ۰۹۱۲۷۳۳۰۸۰۶

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  91/04/22ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط   |